اولياء الله آملى

81

تاريخ رويان ( فارسى )

آمده ، نيشابور مستخلص كردند و به زيارت امام على بن موسى الرضا صلوات اللّه عليه حاضر شدند ، فخر الدين رازى كه استاد عالم و مجتهد عصر بود ، با تمامت علماى غور و غزنين با سلاطين در مشهد بوده‌اند . آن عهدنامه را ديده‌اند و مطالعه كرده . از فخر الدين رازى سؤال كردند كه جامع و جفر چيست ؟ گفت من نمىدانم . الا در اين مشهد عالمى است فاضل ، او را نصير الدين حمزه گويند ، از طايفهء شيعه ، از او سؤال كنيد . آن دانشمند را حاضر كرده ، پرسيدند و معنى آن معلوم كردند . و ابن نصير الدين حمزه را فضل به درجه‌اى بود كه فخر الدين رازى [ 41 ] با جلالت قدر خود معترف بود به فضايل او . و سلطان الحكماء و الفضلاء نصير الملة و الدين الطوسى به خط خود بر پشت آن چيزى نبشته است و بر صحت آن گواهى داده و فرموده كه اين عهد پنج پاره بوده است : يكى به مكه فرستادند و يكى به مدينه و يكى به شام و يكى به عراق و يكى در خراسان و نام رضا عليه السلام به ولايت عهد در خطبه و سكه ياد كردند . ابو الفرج اموى گويد كه روايت كرد ما را احمد بن سعيد از يحيى بن الحسن العلوى كه حديث كرد كسى كه از عبد الجبار بن سعيد كه خطبه كرد بر منبر مدينه و دعاى رضا گفت به ولايت عهد بدين ترتيب كه : اللّهم اصلح مولانا الامام ولىّ عهد المسلمين الرّضا من آل محمّد ابا الحسن علىّ بن موسى بن جعفر بن محمّد بن على بن الحسين بن علّى بن ابى طالب ستّة آباءهم ما هم * هم خير من يشرب صوب الغمام . چون اين خبر در عالم فاش گشت ، سادات علويه از اطراف شام و حجاز و عراق و يمن و مدينه و هرجا كه بودند ، روى به خراسان نهادند تا به رضا عليه السلام پيوندند . جماعت آل عباس از اين حال طيره شدند و مأمون را به سرّ ، بر اين حال ملامت كردند . مأمون گفت « مرا بر اين حال